ایـــــران ما بگشتِ مثنّای کربـــــلا...

صحرای کربلا

خورشید میدرخشد و مه نور میدهد

چشمک زند ستاره، ز صحرای کربلا

کرب و بلا چو طور تجلّی نموده ای

آفاق را گــرفته، تجــــلّای کربلا

عالم به حیرت است که این مهر، از کجاست

شاه و گدا فتاده، به سودای  کربلا

آنجا نوامس و شرف و عزّ کبریاست

نازم به آن مناظر  زیبــــای کـــــربلا

جبریل بوسه میـــزند آن آستانه را

کرّوبیــــان همه، به تمنّــــای کربلا

سرّیست جز خدا، همه مبهوت و بیخبر

مجهول العـــالم است معــــمّای کربلا

هر دم صدای العطش از دشت نینوا

 بر گوش می رســـــد ز تماشای کربلا

تا روز حشر ظلم و ستم از بسیط خاک

بر چیده شد ز نهضت عظمای کربلا

زان تشنگان راه شهادت طلب هنوز

آید به گوش خلق ز آوای کربلا

گر چه حسین رفته، مرامش به جای اوست

ایـــــران ما بگشتِ مثنّای کربـــــلا

یاران باوفای حسین را نظاره کن

اینهاست در عمل همه معنای کربلا

چشم فلک ندیده چنین یار و یاوری

در آرزوی صحن دلارای کربلا

این چیست ای خدا همه دلها به سوی اوست

تا سر نهند بر در مولای کربلا

کالا و سیم و زر به  "مؤذن" چه ارزشی

جان ده، که جان بود همه کالای کربلا

طبقه بندی : اشعار استاد

/ 7 نظر / 11 بازدید
پریا

به روزم و منتظر حضورت [گل]

پریا

هست را اگر قدر ندانی میشود بود و چه تلخ است... هست کسی بود شود ...!!

مهدی

سلام مرسی از اینکه بمن سر زدی از اینکه منو لایق دونستی قطره اشک به چشم در و دیوار مرا می خواند

محمد

بابا معرفتتو شکر...[پلک] دست همه با معرفتا رو از پشت بستی... ممنون که فراموشم نمیکنی و سر میزنی بخدا من از روی گرفتاری هست که خیلی نمیام... و این چند روز هم که نت نداشتم...خلاصه معذرت[شرمنده]

محمد

گونه هایت خیس اســـت . . . باز با این رفیق نابابـــــت . . نامش چه بود ؟ هان ! باران . . . باز با "باران " قدم زدی ؟ هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . . همدم خوبی نیست برای درد ها . . . فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میكنــــــد . . .

محمد

چــــه رســــم تلخــــی ســــت تــــو ، بــــی خبــــر از مــــن و تمـــام مــــن ، درگیــــر تــــو !

محمد

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]